حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 174
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
مذهبى كار مغها بود نفوذ مغها در ابتدا بدرجهاى ميرسيد كه مغستان در امور دولتى نظارت داشت ولى بعدها چون شاهان اشكانى از دخالت آنها در امور مكدّر بودند بمرور از نفوذشان كاستند بطوريكه مغها عملا فاقد اهميّت شدند شغل مغها منحصر بامور مذهبي نبود بلكه بسيارى از آنها طبيب و مدرّس و معلّم و منجّم و سالنامهنگار نيز بودند استرابون نوشته كه روحانيّون اين زمان را محافظين آتشكده ميگفتند و اين عبارت ترجمه آثروان است كه به فارسى امروزى آتشبان مىشود از آنچه ذكر شد اين نتيجه حاصل مىشود كه در دوره اشكانيان هم ايران مذهب رسمى نداشته و چنان كه در دوره هخامنشى بابل در معتقدات شاهان نفوذى داشت در اين دوره يونان جاىگير بابل شده بود . زبان و خطّ زبان اين قوم اصلا آريانى ايرانى است ولى مقدارى از لغات سكائى در آن داخل شده و اسامى سكائى در آن زياد است اين همان زبانى است كه بعدها معروف به زبان پهلوى « 1 » گرديد و بين زبان پارسى قديم و امروزى مقام وسطى را داراست « 2 » از زمان اسكندر مخصوصا از زمان تسلّط سلوكيها ببعد زبان يونانى نيز در دربار و ميان نجباى پارتى منتشر شد عبارت سكّههاى بعضى از شاهان اشكانى به زبان و خطّ يونانى است شاهزادگان اشكانى غالبا زبان يونانى را ميدانستند و با ادبيّات يونانى آشنا بودند گويند كه اردوان اوّل اين زبان را خوب ميدانست و ارد اوّل ادبيّات آن را خوب آموخته و در زبان يونانى تاريخى نوشته بود و چون اين علم را دوست ميداشت امر كرده بود تاريخ دوره هخامنشى را موافق مدارك آسورى بنويسند در دربار
--> ( 1 ) - زبانشناسها بر اين عقيدهاند كه ( پرثو ) اسم اين مردم موافق موازين علمى به ( پرهو ) و بعد به ( پلهو ) و ( پهلو ) مبدّل شده و نجباى پارتى از اين جهة خود را پهلو و پهلوان ناميدهاند كه منسوب بقوم پارت بودند بنابراين پهلوى و پهلوانى يعنى منسوب به پارتيها ( 2 ) - پهلوى اشكاني تفاوت كمى با پهلوى ساسانى داشته